ای علی! ای منتهای آرزوهای بشر

[ad_1]



ای علی! ای منتهای آرزوهای بشر


وبلاگ > فدایی، غلامرضا – در شب هجدهم ماه رمضان و مصادف با 22/3/1396
در وصف علی علیه السلام سروده شد

ای علی ای منتهــــــــــــای آرزوهای بشــر
ای علی شب چشم تو خفته ندیده تا سحـــر
ای علی ای دوستت در جنة المأوی مکــــان
دشمنت گردیده مأوایش به نار و هم سَقـَــر
دین حق شــــــد بارور از بازوانــت ای علی
تو برای فتنه ها همواره می بودی سپـــــــــر
هر نبردی کان به سختی رفت بر اسلامیـــان
تو رسیدی و بیاوردی در آن فتح و ظفـــــــر
پهلوان سوراخ موشی را خریده در مصاف
دیگران فریاد بر میدارند که هان «این المفر »
چون نبود یارایشـــــان بر همنبــردی با علی
در خفا بر پا نمودند فتنه ها ، شور وشــــــرر
بعد پیغمبـــر فراموش گشت روز نصب تو
جمـله برگشتنــد جُـز هفت، یا سه، دو نفر
می شود بعد از سه ماه این حادثه کتمان شود؟
یا که ترسیدند و یا شد قلبشان همچون حجر
بعد دورانی که بنشستی به خانه درکنــــــار
گشت اقبالی که تا دولت کنی خود مستقـــر
لیک بشکستند عهــــد و فتنه ها کردند بسی
بر تو شوریدند به جنــــگ آن مردم نا معتبر
وای بر قومی که این اعجوبة دنیــــــا در آن
می نداند قدر او، وه! عمر خود داده هــــدر
شــــاخه زقّوم باشد فتنـــــــة اعــــــدای تو
علم تو همچون درخت میوه از طوباشجـــــر
تو ز اهل آسمـــان بودی و با ما خاکیـــــــان
می نشستی با یتیمـــــانِ زمان همچون پـــدر
گه نهیبی می زدی تا خاطیــــان گردند ادب
لیک نور افشانی کنی بر دوستان همچون قمـر
در حق تو غالیـــــان بودند و جمعی ناصبـــان
شیعیانت تابع محض تو اند در خیـــــر و شر
دست من کوتاه از دامانت ای نخــــل بلـنــــد
من کجا و فیض تو هر چند بر بنــدم کمـــــر
عشوه ها و غمزه ها در پیش چشم عاشقــــــان
هر چه باشد کی کند معشوق بر آنهــا نظـــر
تو «سلونی» گفتی و ســـــائل ندیدی راستیــن
تا بچیند از گلستــــــان علومت بِه ثمــــــر
یک جهان پُر گشت از نهج البلاغه، خوش¬کتاب
باز هم باید بجوئی در اَمــــــالی، هم غُــرَر
علم تو عالــــَـــم گرفته بعد قرآن مجیــــــــــد
صیت تو بالا گرفته، گشته فکرت منتشـــَــر
تو ز خــاکی! نی، ز افلاکی ولی با خاکیـــــــان
همچنان ناصح بُدی، گر زیر بودند یا زَبـَـر
بو ترابی، هم امیـــــر مومنان، هم صالحـــــــان
تو بشر باشی ز نســــــل آدم و کیف بشـر!
گر که باشد هر ولد ســـــرّ پدر در این جهــــان
من بنــــازم بر حسین و بر حسن اعلی پســر
آری رَستی تو ز جور ظالمان در این جهـــــان
در شب بیست و یکم از ماه صوم، لیل قَـدَر
ای «رضا» بس کن تو وصفش، تو زبانت را بگیر
گر ببندی لب ز وصفش باشد این بر تو هنـر

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *